روزهایی که می گذرد
این روزهای من شبیه روزهایی شده که یه زمانی خیلی دوستشون می داشتم و فرداهاش برام رویایی به نظر می رسید...آنطور هم بود ولی گذشت وگذشت وگذشت و این وسط یه روزهایی بسیار بد شد و تمام رشته های خیالم درهم و برهم شد وجاهاییشم بدجوری کور گره افتاد و من اون وسط دست و پا میزدم تا خودم رو از اون کلاف سردرگم رها کنم. خیلی سخت گذشت ولی به هر حال گذشت.و الان آروم و بدون هیچعجله ای منتظرم تا گذشت زمان خودش همه چی رو سرجاش قرار بده و خیلی خیلی و بسیار خوشبینم که اینگونه خواهد شد...دارم خودم رو تنظیم میکنم به اون کوکی که باید باشم فقط مشکل اینجاست که اطرافیانم خیلی عجله میکنند و متانت من آزارشون میده!😀
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت ۱۱:۴۷ ب.ظ توسط
|