توی حیات ما همیشه باید حداقل یه دونه هم شده گربه به قول ما دستی شده بمونه و من هر روز چند دقیقه باهاش بازی کنم و‌نازش کنم تا حالم خوب بمونه،اصلا برای من زندگیه بدون گربه معنایی نداره،در کنار این گربه ، حیاط ما میشه مامن گربه های دیگه 😆😆😆🤦🤦🤦یه روز خودم خندم گرفت از اینکه دیدم ۵ ،۶ تا گربه روبروی سکوی خونه با خیال راحت روی علفا و سایه درخت بزرگ انجیر دراز کشیدن و کیف میکنن.اونا میدونن که رابطه من باهاشون خوبه و اکثرا باهاشون حرف میزنم و ازشون میخوام از من نترسن و اگه اجازه بدن کمی نازشونم کنم،جدیدا هم یه گربه کاملا سیاه و‌خوشگل چهارتا بچه زائیده و یه گوشه حیاط ازشون نگهداری میکنه،البته اجازه نمیده بیشتر از دو سه متر به بچه هاش نزدیک بشم . با غر زدن ته حلقش تهدیدم میکنه ولی بدش نمیاد که هر روز تو ظرف غذاشم پر کنم😆😆

کنار باغچه هم یه دونه شیر آب هست برا سبزیجات و اونجا چندتا ظرف کوچیک آب میذارم برا حیوانات ولی هر روز کلی زنبور عسل هم میرن اونجا آب میخورن.یه روزم یه دونه جوجه تیغی کوچولو و خوشگللل دیدم که دوتا توپ پینگ پونگ کوچولوی تیغ دار دنبالش رژه میرفتن😆😆😆🤦🤦🤦